تبليغاتX
.:. تــک نوشـت .:.

.:. تــک نوشـت .:.

ناف از تو می‌برم// که ناف بریده‌ات نبوده‌ام//با این همه//دریغ از آن جفت//که در تو جا می‌ماند

پسر: آره داشتم میگفتم، داداشم قدش بلنده موهاش بوره چشماش آبیه ...

دختر: داداشت زن داره؟

پسر: نه!

دختر: شماره که داره؟

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت15:45توسط سایه | |

به تك تك نوشته هايم ايمان بياور


وقتي من مي شوم همين واژه ها!

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت12:15توسط سایه | |

i still remember! tell me now what you gonna do? I remember all those years.. Im sorry man, i wasnt trying to steal your light or nothing.. then i confused as you and i wouldnt know what to do! whats up with u?! I never fucked with u why would you fuck with me?
you wanna fucking diss me, diss me u fuckin faggot..

 but i aint mad at u, I'd hate me too if I was you!

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت10:14توسط رضا | |

زنگ زدم به گوشی ات، نه خودت جواب دادی نه منشی ات!!

راستشو بگو کجا رفته بودید؟


+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت10:41توسط سایه | |

خوشحالم که تو یه شهر بزرگ زندگی میکنم و آرزو دارم که به شهر کوچکی برم!

نه اینکه تو یه شهر کوچک زندگی کنم و چون شهر بزرگی ندیدم ترجیح بدم همون جا زندگی کنم.



به این میگن انتخاب

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت0:14توسط سایه | |